پيشگفتار
تفكر عمل گرايانه يا فلسفه ي عمل گرايي در آمريكا شكل گرفت. pragma يك واژه يوناني به معني كار و پراگماتيسم , نظريه اي است كه در پاسخ به اين پرسش كه ” معيار درست بودن يك گزاره (قضيه) چيست “ ميگويد :” سودمندي و به كار آمدن“ . يعني يك انديشه آنگاه درست است، كه به كار آيد و مشكلي را بگشايد . بكار آمدن , تنها معيار درست بودن انديشه ها ست ( نقيب زاده,صص 162-163 ). عمل گرايي , صرفا يك نظريه شناخت شناسي نيست , بلكه يك فلسفه ي زندگي نيز هست كه برطبق آن , واقعيت نه يك چيز ثابت و استوار , بلكه يك جريان پيوسته در حال تغيير و تحول محسوب مي شود.
زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي مكتب پراگماتيسم
· برخورد مهاجران اروپايي با سرزمين جديد ، و كوشش براي تشكيل جامعه اي بدون تاريخ مستلزم بكار انداختن نيروي عقلاني و استفاده از آن در تمام مراحل زندگي بود . اين امر نقش فرد را و اينك هركس بايد روي پاي خود بايستد و به اتكاء قدرت خويش در ساختن جامعه جديد تلاش نمايد , روشن ساخت . فلسفه پراگماتيسم تا حدود زيادي تحت تأثير اين وضع قرار داشت و نقش فرد و اثر نيروي عقلاني او را در ايجاد افكار و عقايد و بكار انداختن مهارتها و معلومات براي بهبود زندگي جمعي روشن نمود
پراگماتیسم و فلسفه آموزش و پرورش
برخی پراگماتیسم را فلسفه تعلیم و تربیت نامیده اند چرا که در این مکتب موضوع انسان است و تربیت او. جان دیویی تربیت را جنبه فعال فلسفه دانسته و چنین می گوید : فلسفه عبارت است از نظریه تربیتی به معنای وسیع آن . بنابراین فلسفه، فرزند تربیت است و نه تربیت ، فرزند فلسفه .
در این مکتب همه چیز در حال تغییر دیده می شود . بنابراین تربیت هم امری است در حال تغییر مداوم دیویی در کتاب دموکراسی و تربیت می گوید .: تربیت عبارت است از بازسازی یا سازمان دادن مجدد تجربه که بر معنای تجربه می افزاید و توانایی لازم را به منظور هدایت مسیر تجربه بعدی فزونی می بخشد. در نظر دیوی تجربه تربیتی جزئی از زندگی است و هدفی خارج از خود ندارد و هر تجربه ی جدیدی باعث پیدایش مفهوم جدیدی می شود و این فرایند ادامه دارد . هر تجربه ای تجربه قبلی را دگرگون می کند و به آن مفهوم تازه می بخشد . این مکتب موجب پیدایش پیشرفت گرایی (progressive education ) شد. تعلیم و تربیت پیشرو بیشتر به دانش آموز توجه دارد. معتقد است که انسان درجریان زندگی یاد می گیرد و از آموختن موضوع هایی که با زندگی بی ارتباطند باید خودداری کرد . یادگیری وقتی بهتر صورت می گیرد که با عمل توام باشد پراگماتیست ها مدرسه فعال و شاگرد فعال را در نظر می گیرند . فعالیت خود به خود مورد توجه نیست . به گفته جان دیویی : اساس تعلیم و تربیت انتخاب فعالیتهایی است که منجر به پیدایش معرفت اساسی و فهم مفید شود . بنابراین وظیفه اخلاقی معلم سازمان دادن ، انتخاب کردن و هدایت تجربیاتی است که در زمینه فعالیت های فردی و گروهی حداکثر معرفت و فهم را در افراد به وجود آورد .
رغبت و علاقه شاگردان در انتخاب تجربیات اهمیت دارد ولی وظیفه معلم هدایت و تحریک رغبت می باشد معلم باید به شاگردان کمک کند تا با استفاده از آنچه در گذشته به دست آمده زمان حاضر و مشکلات آن را بهتر درک کنند و آنچه در زمان حاضر به دست می آورند وسیله گسترش تجربه در آینده قرار دهند . در جریان کسب معرفت مهم به کار افتادن نیروی تفکر است .
حفظ معلومات و مهارتها فاقد ارزش تربیتی می باشد . بنابراین محیط کلاس باید نیروی تفکر شاگردان را تحریک کند و از این راه در کسب معرفت به آنها کمک نماید . علاوه بر این محیط کلاس باید روح دموکراسی را پرورش دهد و شاگردان را متوجه ارزش فرد و قدرت عقلانی او بنماید
اصول فلسفه آموزش و پرورش :
1- مرکز ثقل تربیت فراگیر است . تاثیر متقابل میان محیط طبیعی و اجتماعی و فراگیرمی باشد که باید تجربه کند تا معلم در اینجا نقش هدایت کننده داشته باشد 2- تربیت از نظر پراگماتیسم ایجاد انگیزه و رشد استعدادهای فطری است .
3- پراگماتیسم ها معتقدند که انسان موجودی است که دارای روحیه دموکراسی است که می تواند پیشرفت کند و استعداد به کمال را دارد و این امر در یک فضا یا محیط اجتماعی تحقق می یابد .
4- پراگماتیسم ها معتقدند برای تربیت سالم ارکان اصلی آموزش و پرورش از جمله اهداف ،معلم ، روش ، وسایل کمک آموزشی و به ویژه روش های تدریس باید در فرایند تربیت مورد توجه قرار گیرد و از روش های معلم مدار به شدت انتقاد می کنند و تاکید بر روش های تدریس فعال و متعلم مدار دارند .
5- پراگماتیسم ها اعتقاد دارند فراگیرنده باید در یادگیری دائمی فعال باشد و نباید از او انتظار داشت که عقاید و نتایج اندیشه های دیگران را بپذیرد و او باید در هر مقطع تحصیلی خود به عنوان یک محقق به کشف حقیقت بپردازد و بیندیشد و شخصا تجربه کند تا بتواند با مشکلات زندگی مواجه و نسبت به حل آنها بر آید.
6- پراگماتیسم ها به مدرسه فعال و فراگیرنده فعال اعتقاد دارند .
7-تربیت از نظر پراگماتیسم ها یک کنش یا عمل اجتماعی است زیرا یادگیری و عمل به یکدیگر بستگی دارند پس یادگیری در ضمن عمل انجام می گیرد بالاخص اگر فراگیرنده شخصا تجارب را انتخاب کند.
8-پراگماتیسم ها فعالیت عقلانی ، ذهنی اجتماعی ، عاطفی فرهنگی و حرفه ای را به هم مرتبط می دانند و تعلیم و تربیت را شامل مجموعه ای از تجارب می دانند که فراگیرنده در نتیجه تماس با محیط اجتماعی و طبیعی کسب می کنند . از این رو زندگی مربی واقعی است
فلسفه پراگماتیسم
اندیشه پراگماتیسم، فرصتی برای کنشگران جنبش ها فراهم می کند تا بتوانند مستقل از دستگاه های ایدئولوژیک – که تلاش می کنند تفاسیر خود را بر واقعیت تحمیل کنند – تفاسیری بر اساس تجارب عملی و زیسته کنشگران خلق کنند. به عبارت دیگر، اندیشه پراگماتیستی با برجسته کردن تجربه و عمل می تواند توجه نظریه پردازان را به زورمندی واقعیت، بیشتر جلب کند. در این سری از مقالات در مورد پراگماتیسم سعی داشته ام تجربه هایی در این خصوص را که برخی کنشگران جنبش زنان در ایالات متحد امریکا توانسته اند با بهره گیری از فلسفه پراگماتیستی، تفاسیری واقع بینانه تر و بر پایه تجربه های زیسته خود داشته باشند مورد مطالعه قرار می دهد.
منبع :
اصول فلسفه تعلیم و تربیت از شریعتمداری