مقوله بندی ، دریافت مفهوم
دریافت مفهوم عبارت است از " جستجو و فهرست نمودهایی که از آن برای تشخیص نمونه ها از غیر نمونه های طبقات استفاده شود."
هدف، بيرون كشيدن محتويات ذهني فراگير و دسته بندي كردن آنها و جمع بندي كردن مقوله ها است كه باعث تثبيت يادگيري مي شود.
دریافت مفهوم از یک دانش آموز می خواهد مثالهایی که شامل ویژگیهایی از آن مفهوم است را با مثالهای دیگری که شامل آن ویژگیها یا نمودها نیست مقایسه و مقابله کند و بدین وسیله نمودهای مقوله ای را که در حال حاضر در ذهن فرد دیگر وجود دارد کشف نماید .
مقوله ها برای ذهن معلم باید روشن باشد .
تشخیص موارد درست از موارد نادرست آسان تر از بیان نمودهای مفهوم است.
شاگردان احتمالا پیش از به زبان آوردن نام مفهوم یا بیان ویژگیهای ضروری آن می توانند مثالها را به درستی تمیز دهند.
تدریس مفهوم، فرصت تحلیل جریان تفکر و کمک به رشد شیوه های موثرترآن به شاگردان را فراهم می آورد. این روش می تواند مشارکت شاگردان وکنترل آنان و مطالب درسی با پیچیدگی گوناگون را به درجات مختلف فراهم آورد.
طبق تعریف برونر:
نمونه ها: در واقع موضوعی از مجموعه ای مطالب گردآوری شده است.
مقوله(مفهوم) : یک زیرمجموعه یا مجموعه موارد مشترک در یک یا چند ویژگی است که با آن از سایر موارد فاقد این ویژگی ها متمایز می گردد.یک مفهوم یا مقوله بر حسب مقایسه نمونه ها(یا نمودها) و مقابله آن با غیر نمونه ها شناخته می شود.
ارزش نمود : مثلا در مورد کلرین اگر ارزش نمود آن در آب به اندازه کافی پایین باشد ، وجود آن آب را در مقوله سمی و مسموم کننده انسان قرار نمی دهد. پس برای مقوله بندی هر مورد بر حسب میزان نمود و دامنه شدت آن برای قرار گرفتن در آن مقوله باید تصمیم گرفت.
در جریان دریافت مفهوم روشن ساختن نمودهای یک مقوله مورد نظر است. بعد از آن اسمی به وجود می آید یا توسط معلم ارائه می شود. پس اسم اصطلاحی است که به یک مقوله داده می شود ، مثل: میوه ،سگ ،حکومت ،زاغه نشینی همگی از اسامی داده شده به یک دسته تجارب ،اشیاء، مجموعه ها یا جریانات هستند.
موارد به طور کلی در یک مقوله گروه بندی می شوند، ولی به لحاظ جنبه های معین با یکدیگر متفاوتند، مثلا سگ ها با یکدیگر خیلی فرق دارند. نمودهای مشترک سبب می شوند که همگی آنها را با اصطلاحی عام و یکسان خطاب کنیم.
شاگردان اغلب مطالبی که به آنان می آموزند خود به طور شهودی، بدون دانستن اسم آنها یاد گرفته اند. مثلا کودکان اغلب عکس های میوه ها را به علت خوراکی بودنشان درکنارهم می چینند. به جای اسم از یک ویژگی برای توصیف آن مفهوم استفاده می کنند . اگر مفهوم را بشناسند به آسانی می توانند اسم آن را هم یاد بگیرند.
برخی نمودهای یک مفهوم پیوسته، چند گانه اند مثل پسران هوشمندو جمع گرای ورزشکار مو قرمز.
مفاهیم نا پیوسته با داشتن بعضی نمودها و غیاب نمودهای دیگر تعریف می شوند. مثلا گازهای بی اثر، نمودهای همه گازها را دارند اما فاقد نمود توان ترکیب با سایر عناصر می باشند.
مفاهیم وابسته، مستلزم ارتباط بین نمونه و چند ماهیت دیگر است. مثلا انگل دارای میزبان است و رابطه آنها برای تعریف آن مهم است، یا مفاهیمی مثل شوهر با زن، دایی با خواهرزاده، با هم وجود دارند.
راهبردهای دریافت مفهوم
- می توان برای بررسی نحوه تفکر دانش آموزان دست به ایجاد تمرینات دریافت مفهوم زد.
- دانش آموزان علاوه بر توصیف نحوه دست یافتن به مفاهیم ،با تغییر در شیوه ها و آموختن استفاده از شیوه های جدید ، کارآمدی بیشتری را می آموزند.
- با تغییر نحوه ارائه اطلاعات و قدری تغییر در الگو می توان بر نحوه پردازش اطلاعات دانش آموزان اثر گذارد.
تجزیه و تحلیل نحوه روی آوری دانش آموزان به اطلاعات مربوط به نمونه ها کلید درک شیوه های راهبری آنان برای دریافت مفهوم است.
دانش آموزان یا بر جنبه های معینی از اطلاعات تمرکز می کنند (راهبردهای جزئی) یا همه یا بیشتر اطلاعات را در ذهن نگاه می دارند(راهبردهای کلی) .
مثلا در آموزش مفاهیم برای تحلیل سبک ادبی:
وظیفه یک جزئی نگر به نظر در هنگام مقایسه یک قطعه ادبی با قطعه ای دیگر ، آسان تر است. فقط کافی است توجه کند اگر آن نمود در قطعه اولی وجود دارد ، در قطعه دومی نیز موجود باشد . اما یک کلی نگر مجبور است بسیاری از نمود ها را در ذهن خود نگاه دارد ، در نتیجه در تعیین مفاهیم در موقعیت خوبی قرار می گیرد و از دست دادن یک نمود ،کل راهبرد را به مخاطره نمی اندازد. در اینجا نمودها:
- جزئی: جملات اخباری- همجواری افکار دو گانه در گشودن مرزها .
- کلی: وجود یا عدم وجود استعاره ها، استفاده از بیان فکر بر انگیز .
معلم نباید شاگردان را با نمونه های مبهم گیج کند ، بلکه باید در جهت تسهیل یادگیری مفهوم توسط ترتیب مجموعه های مطالب ، مواظب باشد تا نمونه های با وضوح کمتر را در مراحلی که از اصول استفاده می شود عنوان کند.
دانش آموزان دانش مبتنی بر شیوه عمل (نحوه دریافت مفهوم) را در عمل به دست می آورند.
زمان مناسب برای ارائه تعاریف و نمودها بعد از زمانی است که دانش آموزان مفاهیم را به صورت مجرد یا انتزاعی درآورده باشند.
مطالب به شکل مجموعه هایی از عناوین به نام (نمونه ها) به طور مثال ، مجموعه ای از اشعار به دانش آموزان عرضه می شود. این نمونه ها اگر دارای ویژگی ها يا نمودهای مفهومی درسی که قرار است داده شود، باشند آنها را با نمود می نامند. (مثلا اشعار سروده شده در قالب غزل) و اگر دارای نمودهای آن مفهوم نباشند (مثلا اشعاری که دارای همه نمودهای غزل نیستند) این نمونه ها را ، بی نمود می نامند.
دانش آموزان با مقایسه های با نمود و بی نمود ،فرضیه هایی درباره ماهیت آن مقوله (یا مفهوم) می سازند ولی، در این مرحله فرضیه های خود را در جمع مطرح نمی کنند ، وقتی اغلب دانش آموزان به ساختن یک فرضیه نایل می آیند به آنان چند نمونه بدون اسم عرضه می شود تا بگویند آیا آن نمونه ها به نظرشان با نمود است یا بی نمود، وقتی نمونه های با نمود را تعیین کردند از آنان می خواهیم تا از خود نمونه هایی در مجموعه ای از اشعار بسازند، سپس فرضیه خود را در جمع مطرح می کنند و جریان پیشرفت نظریات خود را شرح می دهند و در صورت رسیدن به موافقت با فرضیه های مطمئن تر آنها را نامگذاری می کنند . سپس معلم اگر نام تخصصی وجود داشته باشد (مثلا غزل) را معرفی می کند.
الگوی تدریس دریافت مفهوم
گام اول: عرضه مطالب و شناسایی مفهوم
معلم مثالهای نشانه گذاری شده ای عرضه می کند . دانش آموزان نمودها را در نمونه های با نمود و غیر نمونه ها مقایسه می کنند . دانش آموزان به فرضیه سازی و آزمون آن می پردازند و بر حسب نمودهای لازم تعریفی اراده می دهند. توضیح : چیزی مشترک در همه مثالهای مثبت وجود دارد و آنان وظیفه دارند فرضیه ای درباره ماهیت آن مفهوم بسازند.
گام دوم: آزمون دستیابی به مفهوم
دانش آموزان مثالهای اضافی بدون نشانه را با " بلی یا خیر" شناسایی می کنند. معلم فرضیه ها را تایید ،مفهوم را نامگذاری و تعاریف را بر حسب نمودهای لازم دوباره بیان می کند و دانش آموزان مثالهایی ارائه می دهند.
گام سوم: تحلیل راهبردهای تفکر
دانش آموزان درباره تفکرات خود شرح می دهند ، نقش فرضیه ها و نمودها را به بحث می گذارند و درباره نوع و تعداد فرضیه ها بحث می کنند.
سیستم اجتماعی
اغلب مطالب آموزشی به خصوص متون درسی،به روش مناسب یادگیری مفهوم مورد نظر روانشناسان آموزشی تدوین نشده است. معلمان مجبورند مثالها ، نظریات و مطالبی را از منابع دیگر بیرون آورده که نمود های آن روشن و برای آن مفهوم، مثالهاي با نمود و بی نمود موجود باشد.
سه کارکرد عمده معلم در طول فعالیت دریافت مفهوم،گزارش دادن ، نشانه دادن و ارائه مطالب اضافه است.
اصول واکنشی
جانبداری معلم از فرضیه های دانش آموزان و تاکید بر ماهیت فرضیه بودن بحث .
دانش آموزان فرضیات خود را با دیگران می آزمایند .
معلم فقط به دنبال یافتن بهترین راهبرد برای همه و در همه جا نباشد بلکه باید تحلیل همه جانبه امتیازات راهبردهای مختلف تفکر را تشویق کند.
کاربرد
این الگو ممکن است برای کودکان در هر سنی و پایه ای به کار رود، حتی برای بچه های کودکستانی که مفاهیم و مثالها برای آنان باید به نسبت ساده تر،درس کوتاه و معلم بیشتر هدایت گر باشد. برنامه درسی کودکان آغشته به مفاهیم عینی است و آمادگی استفاده از روش شناسی دریافت مفهوم را دارند.
- البته تحلیل راهبرد تفکر(گام سوم) اغلب برای دانش آموزان سال های بالای مدارس ابتدایی جواب می دهد.
- این الگو برای ارزشیابی افکار مهم ارائه شده قبلی نیز به کار می رود و عمق افکار دانش آموزان را آشکار می سازد.
- دروس دریافت مفهوم با فراهم آوردن مفاهیم مهم می تواند در سراسر فعالیت غالبا استقرایی پخش گردد، مثلا در بخش هایی از علوم اجتمایی، مفاهیمی چون مردم سالاری، جامعه گرایی ،سرمایه داری و جریان قانونی احقاق حق را می توان به طور دوره ای به صورت بخش های دریافت مفهوم آموزش داد و از حالت صرفا خواندن و گزارش دادن دانش آموزان بیرون آورد.
- در مورد مفهوم های بحث انگیز پس از تفسیرهای متعدد معلم،دانش آموزان درباره آن مباحثه می کنند که انگیزه ای قوی برای کاوشگری بیشتر درباره هر موضوع درسی مورد سوال است.
منبع : دکتر بهرنگی، محمد رضا ، الگوی تدریس 2004