کارآفرینی چیست ؟
تحولات و دگرگوني نظام اجتماعي ـ اقتصادي عصرحاضر ريشه در در پيشرفت و تغييرات بوجود آمده در علم و تكنولوژي دارد . از اين رو تضمين حيات و بقاء كشورها نيازمند نوآوري ، ابداع و خلق محصولات و خدمات جديد مي باشد چنين رويدادي ميسر نيست مگر توسط افرادي كه بتوانند با ايجاد تحول در سازمان ها يا تأسيس شركتهاي نو اين امر را محقق سازند از اين افراد به عنوان كارآفرين ياد ميكنند
تعريف كارآفريني از كارآفريني Entrepreneurship تعاريف مختلفي شده است . جفري تيمونز Jeffry-Timmons كارآفرين را ايجاد كننده يك چيز ارزشمند از هيچ مي داند . مفهوم كارآفريني اولين بار در فرانسه براي افرادي به كار مي رفت كه در جنگ سده شانزدهم ميلادي در مأموريتهاي نظامي خود را به خطر مي انداختند و به استقبال مرگ مي رفتند وبعد ها اين واژه به كساني اطلاق مي شد كه مخاطره يك فعاليت اقتصادي را مي پذيرفتند و دست به يك نوآوري مي زدند . براي درك بهتر مفهوم كارآفريني پاسخ به پرسشهاي زير مؤثر خواهد بود :كار آفرين چه ويژگيهايي دارد ؟ كارآفرين در مقابل مشكلات و شرايط سخت چگونه رفتار مي كند ؟ كارآفرين چگونه كارآفريني مي كند ؟ ( مكانيسم كارآفريني چگونه است ؟ )ـ كارآفريني فرايندي است كه فرد كارآفرين با ايده هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد و بسيج منابع ، مبادرت به ايجاد كسب و كار و شركتهاي نوآور و رشديابنده نموده كه توام با پذيرش مخاطره و ريسك است و منجر به معرفي محصول يا خدمت جديدي به جامعه مي گردد.ـ كارآفرين پلي بين صنعت و دانشگاه يا بعبارتي پركننده بين علم و بازار مي باشد .بنابراين كارآفرين كسي است كه با معرفي محصولات و خدمات جديد ، ايجاد شركتهاي جديد و يا بهرهبرداري از مواد اوليه جديد وضع اقتصادي موجود را به هم مي ريزد .كارآفرين كسي است كه براحتي از كنار مسائل و مشكلاتي اطراف خود نميگذرد ، چون حلّال مشكلات هستند .نقش كارآفرين : كارآفرين دقيقاً چه كاري را انجام مي دهد ؟ به طور كلي كارآفرين :ـ در كار خود خلاقيت دارد و نوآوري مي كند .ـ از موقعيتهاي اقتصادي استفاده مي كند .ـ تصميم مي گيرد و براي آينده برنامه ريزي ميكند و به كارها نظم مي بخشد .ـ توليد سرمايه مي كند و توليدات خودرا با سود مي فروشد .چرا بايد كارآفريني را آموخت ؟ در حال حاضر كارآفريني يك ضرورت مي باشد زيرا سالانه حدود سيصد هزار نفر از دانشگاههاي كشور فارغالتحصيل مي شوند . و با توجه به نگرش دانشگاههاي نظري نسبت به فارغالتحصيلان كه آنها را فقط براي كارشناس در دولت تربيت مي كنند ، تنها 20% فارغالتحصيلان شانس ورود به بدنه دولت را خواهند داشت آن هم با توجه به روابط بسيار پيچيدهاي كه در امر استخدام به جاي ضوابط حاكم است اين درصد كمتر از اين مقدار مي باشد . البته سختي كسب و كار دولتي نه به اين خاطر است كه اين كار بر بخش خصوصي ترجيح دارد ، بلكه به اين خاطر نوع تربيتي است كه جويندگان كار در دانشگاه با آن مواجه بوده اند .بنابراين لازم است دانشجويان بدانند كه چگونه بايد شخصاً يك فعاليت اقتصادي را راه اندازي كنند؟ چگونه آن را گسترش دهند؟ چگونه دست به كارهاي خلاق زده و تكنيكهاي خلاقيت را در خود به كار ببرند؟ چگونه كار خود را مديريت كنند؟چگونه محصول خود را بفروشند؟ چگونه با ديگران ارتباط برقرار كنند؟خلاقيت ، نوآوري و كار آفريني از آنجا كه مزيتهاي نسبي كشورهاي جهان سوم در زمينه مواد خام و كارگران ارزان بدليل اتوماسيون ارزش خود را از دست دادهاند ، توسعه فناوري و به تبع آن توليد محصولات و خدمات ابداعي و نوآور ، به ضرورتي اجتناب ناپذير تبديل شده است . اين امر مستلزم خلاقيت نو آوري و كار آفريني مي باشد .نقش اين سه عامل را به ترتيب زير مي توان خلاصه كرد :خلاقيت يك توانايي فكري است كه مي تواند به به يك اختراع يا ايده اي بكر در فرد خلاق منجر شود . نوآوري فرايندي است كه اين اختراع يا ايده را به محصول يا خدمتي كه به بازار قابل عرضه است تبديل ميكند . كارآفريني ويژگي فردي است كه باعزمي راسخ با وجود موانع بسيار در رساندن يك محصول به بازار فرايند نوآوري را با موفقيت هدايت ميكند .از آنجايي كه كارآفريني مستلزم نوع ويژه اي از خلاقيت است و همچنيني در تمامي مراحل نوآوري ، از ايجاد ايده اوليه تا تأمين منابع مالي و فروش ، همه مستلزم خلاقيت است . لذا ابتدا به تعاريف و عناصر اصلي خلاقيت مي پردازيم .خلاقيت را به صورتهاي مختلف و متعددي تعريف كرده اند . اما در تعاريف دو مفهوم تازگي و نو بودن و ديگري ارزشمندي وتناسب مشترك مي باشد (Amabile)خلاقيت متشكل از عناصر و اجزاي مختلفي است . آمابيل سه عنصر مهارتهاي مربوط به قلمرو يا موضوع ، مهارتهاي مربوط به خلاقيت و انگيزه را اجزاي اصلي خلاقيت مي دانند .مهارتهاي موضوعي : دانش و شناخت ما نسبت به موضوع ، حقايق ، اصول و نظريات در آن موضوع ميباشد.مهارتهاي خلاقيت : اين مهارتها با شكستن قالبهاي خشك ذهني ، مهارتهاي موضوعي را در راه جديدي به كار ميگيرد ، يعني از مهاتهاي موضوعي به شكل جديدي استفاده ميكند .مهارتهاي خلاقيت با ارزشهاي فكري زير همراه است :1ـ شكستن عادتها 2ـ به تعويق انداختن قضاوتها و ارزيابي 3ـ درك پيچيدگي با توجه به مسائل پيچيده و درگير شدن با آن 4ـ متفاوت ديدن مسايل و مشاهده امور به شيوه تازه اي كه قبلاً به آن توجه كافي نشده است .5ـ وسعت فكر و برقراري ارتباط ميان ايدههاي متفاوت تكنيكهايي وجود دارد كه اين ارزشهاي فكري را تقويت ميكند من جمله : توفان فكري ، اسكمپر ، اسينكتيكس و … انگيزه يكي از عناصر اصلي و شايدمهم ترين جزء اين مجموعه است . انسان بدون انگزه بيروني و دروني نميتواند كار خلاقانه انجام دهد. اگر انگيزه دروني باشد كار براي افراد لذتبخش و جالب خواهد بود . آمابيل مي گويد انگيزه دروني مهمترين نقش را در خلاقيت ايفا ميكند اگر افراد از ابتدا به كار علاقه داشته باشند و با لذت و رضايت وارد كار شوند و نه فشار خارجي، آنگاه ميتوانند خلاقيت بيشتري از خودشان نشان دهند .فرآيند خلاقيت :فرآيند شكلگيري راه حلهاي خلاق و مسايل و گامهايي كه در اين فرآيند برداشته مي شود ، فرآيند خلاقيت مي باشد در اين زمينه آمابيل الگوي جالبي از فرآيند خلاقيت ارائه كرده كه شامل چهار مرحله اساسي عرضه مسئله ، آمادگي ، ايجاد پاسخ و اثبات پاسخ است . اما اهميت آن در روابط اين مراحل باعناصر سهگانه خلاقيت است .در مرحله اول ( ارائه كار يا مسئله ) انگيزه تأثير مهمي دارد چرا كه براي شروع فرآيند خلاق وجود انگيزه ضروري است و در مرحله دوم كه آمادگي براي پاسخ يا راه حل است ، بررسي ، جستجو ، مطالعه و جمع آوري مدارك در خصوص موضوع انجام ميپذيرد. به رغم باور عموم ، اين مدل حاكي از آن است كه اطلاعات بيشتر موجب خلاقيت بيشتر نميشود . بيشتر اوقات افرادي كه تازه وارد يك رشته شدهاند خيلي بيشتر از افرادي كه مدت طولاني در آن زمينه تلاش كردهاند ، كار خلاق عرضه ميكنند . همانگونه كه تحقيقات تجربي نشان ميدهند دانش مهم نيست بلكه راه كسب آن مهم است . در مرحله سوم جستجوي حافظه و محيط اطراف براي ايجاد راه حل ممكن است ؛ كه انگيزه و مهارتهاي خلاقيت در اين مرحله مؤثر است .در مرحله چهارم كه آزمايش پاسخ ممكن در مقابل اطلاعات و معيارهاي واقعي ديگر است مهارتهاي مربوط به موضوع ضرورتي است كه بتوان پاسخ ممكن را با مقياس و اطلاعات موجود مقايسه كرد و به اين نتيجه رسيد كه آيا راه حل ممكن موفقيتآميز بوده يا اينكه پاسخ مستدل نيست و امكان توليد وجود ندارد و راه حل به شكست انجاميدهاست . و يا اينكه راه حل توانسته است ما را به هدف نزديك كند .نوآوري :نوآوري يا ابداع ، علمي و كاربردي ساختن افكار و انديشه هاي نو و بديع ناشي از خلاقيت است .نوآوري تبديل خلاقيت ( ايده نو ) به عمل و يا نتيجه سود است .فرآيند نوآوري : نياز يا فرصت : در اين مرحله معمولاً در سازمان مشكل پيش ميآيد با مديران از فرآيند ناراضي هستند لذا احساس ميشود كه بابد يك نوآوري در سيستم بوجود آيد . يا زماني كه در جايي خلاء وجود دارد و نياز به محصول و يا خدمتي در آنجا احساس ميشود . نظر يا ايده : نظر يا ايده ارائي راه حل جديدي براي انجام كارهاست كه در قالب نظر ، طرح و يا برنامه ميتواند ارائه گردد .پذيرفتن : در اين مرحله ارزيابي صورت ميگيرد و مديران و يا خود فرد تصميم ميگيرند كه آن ايده را اجرا كنند .اجرا مرحله اي است كه فرد يا سازمان به ايده ، روش يا رفتار جديد جامه عمل ميپوشانند و وسايل و امكانات را فراهم ميكند و منابع انساني و مالي ا براي اجراي ايده تدارك ميبيند .كارآفريني : فرآيندي است كه فرد كارآفرين با ايده هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد و بسيج منابع ، مبادرت به ايجاد كسب و كار و شركتهاي نو نموده كه توأم با پذيرش ريسك و مخاطره است و منجر به معرفي محصول و يا خدمت جديدي به جامعه ميگردد .فرآيند كارآفريني :ـ رويدادهاي تسريع دهنده ( كه كارآفرين رامصمم ميكند از موقعيتها استفاده كند )ـ تأسيس بنگاه ( به صورت يك شركت نو پا )ـ رشد بنگاه ( تبديل شركت تازه به سازماني كه داراي لرزش اقتصادي است
اين فرآيند داراي سه مرحله مقدماتي ، تأسيس و توسعه است . مرحله مقدماتي :شخص ابتدا تصميم مي گيرد و سپس فرصتي را تشخيص مي دهد و ايدهاي براي استفاده از آن فرصت در ذهن جرقه ميزند و بعد آن ايده را بر روي كاغذ آورده و آنرا نظم ميدهد و به شكل يك طرح شغلي (Busines Plan ) ميآورد .مرحله تأسيس در اين مرحله شخص شروع به تدارك و سازماندهي منابع براي شركت تازه پاميكند و منابع اساسي را مطابق با طرح شغلي يا مقدماتي تركيب ميكند تا بتواند كسب و كار خود را شروع كند .مرحله توسعه :شخص در اين مرحله كانالهايي را براي ارتباط با بازار كشف ميكند و محصول خود را وارد بازار ميكند و بعد آنچه در دستور كار بنگاه براي توسعه بنگاه قرار ميگيرد عبارتست از تأمين سرمايه در گردش ، تأمين مواد اوليه ، ايجاد شبكهاي در بازار و مديريت منابع انساني ، عمليات و امور اداري
ويژگيهاي كارآفرينان
كار آفرينان چه ويژگيهايي دارند؟ عوامل محيطي و تجربياتي كه توسعه شخصيت كار آفرينان و انگيزه هاي محرك آنها را تحت تاثير قرار مي دهند ، كدام هستند؟ چه چيزي باعث مي شود كه شخص كار آفرين به واقعيت بخشيدن يك بينش علاقمند شود؟
كار آفرينان با تلفيق انواع مختلفي از تكنولوژيها و مفاهيم اقتصادي ، كالاها و يا خدمات قابل فروش عرضه مي نمايند. بنابراين خود عملاً مخترع مي باشند. اين افراد از طريق دستيابي به منابع لازم و سر هم كردن آنها در قالب شركتهاي جديد التاًسيس ، خلاء هاي موجود در زمينه نيروي انساني ، سرمايه، توليد و بازار يابي را پر مي كنند . اما افزون بر اين آنان قادرند فرصتهاي سود آور بالقوه را تشخيص دهند، استراتژي تهور را ذهنيت بخشند و خود به نيرويي كليدي تبديل شوند كه ايده هايشان را به گونه اي موفقيت آميز از آزمايشگاه به بازار هدايت نمايند. آنان كه در پي انجام كار به تنهايي مي باشند ، معمولاً نخستين فرزند خانواده هايي هستند كه والدينشان براي خود كار مي كنند و موفقيت هايشان منجر به ايجاد نياز بالا براي موفقيت در كار آفرينان مي گردد . آنانكه به تنهايي به ايجاد كار مي پردازند مي توانند انرژي فراواني داشته باشند و براي راه اندازي عمليات مورد انتخاب خود به شدت تلاش كنند . قابليت پذيرش ريسكهاي منطقي و متعادلي كه از احتمال موفقيت برخو دار باشند را دارند.
تصميم گيري براي استعفاء و عدم كار كردن براي ديگران و راه اندازي كسب و كار شخصي يكي از مهمترين تصميماتي است كه شخص مي تواند در طول زندگي خود اتخاذ نمايد. استخدام شدن در مشاغل ديگران داراي مزايايي مي باشد : حقوق ثابت و منظم ، ساعات كار كمتر ، پاداش و اضافه حقوق ، تعطيلات منظم، بيمه بيكاري، محدوديت در مسئوليت ها. در مجموع استخدام شدن زندگي منظم و روز مره اي را به دنبال دارد . اما در كار كردن براي خود بايد از تمامي اين مزايا چشم پوشي كرد و بالاتر از همه اينكه كار آفرينان سرمايه و پس انداز شخصي خود را به مخاطره مي افكنند . پس چرا اين افراد چنين تصميمي را مي گيرند ؟
عوامل متعددي منجر به كار كردن افراد براي خود مي شود – برخي از آنها به عدم رضايت افراد از كار و يا كار فرمايشان مربوط مي شود و برخي به احساس نياز آنها به استقلال و خود گرداني ، قطع نظر از اينكه كار فعلي آنها تا چه حد مي تواند رضايت ايشان را جلب نمايد . صرف نظر از نوع عامل يا گروهي از عواملي كه باعث ايجاد اين تصميم در فرد مي شود ، شخصي كه كاري را براي خود آغاز مي نمايد ، ويژگيهايي مشتركي با ساير كار آفرينان دارد. به عنوان مثال برخي از افراد دائم در اين انديشه اند كه چگونه محصول بهتري توليد نمايند ، سرويس بهتر ارائه دهند و يا عملكرد خود را بهبود بخشند . آنچه آنان همواره بدان نيازمند مي باشند عبارتست از انجام موفقيت آميز وظائف و كارها. « ديويد مك كلند» در مقاله اي نياز به موفقيت اين انگيزه را نياز فرد به موفقيت مي داند و معتقد است كه اينگونه افراد ترجيح مي دهند شخصاً مسئوليت حل مسائل و تعيين اهدافشان را عهده دار باشند ، اهدافي كه بايد با تلاش شخصي خود به آن دست يابند . يكي ديگر از ويژگيهاي آنها عبارتند از نياز به باز خورد (Feed back ) درباره كيفيت انجام كارها و دستيابي به اهداف تعيين شده.
افرادي كه معتقدند موفقيت در فعاليتهاي اقتصادي يا هر نوع تلاش ديگر نتيجه عواملي چون شانس ، بخت و اقبال ، سرنوشت و يا حمايت افراد مي باشد، تحت كنترل عوامل خارجي قرار دارنداز سوي ديگر آنانكه تحت كنترل عوامل داخلي قرار دارند افرادي هستند كه احساس مي كنند سرنوشت شخصي آنها عمدتاً نتيجه تلاشهاي ايشان مي باشند.
اگر چه اعتماد به نفس و نياز فراوان به موفقيت، از ويژگيهاي كار آفرينان مي باشد . با اين حال تأكيد بر ويژگي هاي ديگري كه آنان را از ساير افراد عادي متمايز مي نمايد نيز داراي اهميت مي باشد ، همان ويژگي هايي كه كار آفرينان موفق را از ناموفق ها جدا مي كند . به عنوان مثال هر كسي مي تواند مشاهده كند كه كار آفرينان موفق را از نا موفق ها جدا كند. به عنوان مثال هر كسي مي تواند مشاهده كند كه كار آفرينان عمومأ سخت تر و بيشتر از زير دستانشان كار مي كنند.
بطور خلاصه مي توان چنين گفت كه انگيزه كار آفرينان صرفأ پول نيست بلكه عبارتست از نيازهاي انگيزه هاي آنها ، به ويژه نياز آنها به موفقيت. پول جهت دستيابي به اهدافي اصيل ، تنها يك محصول جنبي به شمار مي رود . هر يك از كار آفرينان ايده و رويايي دارند. آگاهي آنها نسبت به نيازهاي خود و مردم و آموزشهاي تكنيكي آنان را قادر مي سازد تا فرصتهايي كه از نظر بازار يابي سودمند مي باشند و ديگران از آنها غفلت كرده اند را دريابند.
كارآفرينان؛ مديراني ريسك پذير
شركتها، هنگام تأسيس براي مدت نامحدود تشكيل مي شوند و مديران هنگام اخذ وام و يا افزايش سرمايه به ذينفعان نشان مي دهند كه به ازاي دريافت اين منابع در آينده بازده خوبي خواهند داشت.
فروشندگان همواره به خريداران نشان مي دهند كه چگونه كارهاي آنها ميتواند منافع آتي آنها را تامين كند. اعطاكنندگان ليسانس، ضمانت مي دهند كه فرايندهاي آنها بهترين، بيشترين و باكيفيت ترين بازده را ارائه خواهد داد.
ولي سرمايه گذاران، وام دهندگان و خريداران هنگام تصميم گيري، سوال ديگري مطرح مي كنند: اگر آنچه كه طرف مقابل مي گويد تحقق نيابد چه ميشود؟
در اينجا همان اتفاقي مي افتد كه موردانتظار است؛ تجزيه وتحليل ريسك انجام كار قبل از تصميم به انجام آن. ولي سوال مهمتري كه در حوزه مديريت مطرح ميشود اين است كه آيا تصميم گيري ما (مثبت، منفي، رد يا قبول) رابطه مستقيمي با ميزان ريسك اندازه گيري شده دارد؟ اين سوال را به طور ساده و خلاصه، به عنوان يكي از صورتهاي مالي داده است: صورت سودو زيان. يعني صورتهاي مالي پذيرفته اند كه مديران همواره در حاشيه سود بسر نمي برند. بلكه احتمال زياندهي شركت هم مي رود. قانون تجارت هم حدي براي زيانهاي ساليانه قائل شده است. براساس ماده 921 قانون تجارت، اگر شركتي ظرف سه سال بيش از 5 درصد سرمايه را زيان دهد بايد تصميم بگيرد: يا كاهش سرمايه به ميزان زيان و يا افزايش سرمايه براي جبران زيان. در بازار (به معناي وسيع آن) اعتماد حرف اول را مي زند. اگر موسسات و شركتها و تجار وارد بازار شوند، زيان بدهند، خسارت ببينند، ورشكسته شوند، و آنگاه از بازار خارج شوند، ديگر نميتوان اميدوار بود كه فضاي اقتصادي جامعه اي، باثبات و قابل اعتماد باشد.
در اين گونه موارد حتي قانونگذار با اين قبيل اشخاص حقيقي و حقوقي به عنوان مخل امنيت اقتصادي برخورد ميكند. ولي اين همه ماجرا نيست و همه اين تمهيدات جلودار و بازدارنده فعالان اقتصادي نمي شود. چون ريسك در ذات هر فعاليت اقتصادي است. و از آنجا كه هيچ جامعه اي بدون فعاليت اقتصادي موجوديت ندارد، پس عاملان اقتصادي همواره كوشيده اند تا راه حلهايي براي تسهيل، تسريع، و افزايش حجم فعاليتهايشان بيابند. بدين ترتيب، آنها ريسك روي آوردن به راه حلهاي جديد را پذيرفته اند. پيشتازان اين امر را كارآفرين مي نامند. در ادبيات اقتصاد توسعه، كارآفرينان عاملان اصلي تحرك و پويايي اقتصاد جامعه هستند. نوآوران و خطرپذيراني كه ايده هاي نو را در بازار تبديل به خدمت و محصول جديد مي كنند و شهروندان را ترغيب مي كنند تا آن خدمت يا محصول را بپذيرند. به باور لاپتن: «... فهم ريسك، فرايندي ذهني است و آنچه كه ما درباره ريسك و واكنش به آن شناسايي كرده ايم، اغلب به مسئله قضاوت شخصي باز ميگردد تا واقعيت». و وقتي نظر گيدنز را كه مي گويد: «... زيستن در دنياي متجدد كنوني» زيست در محيطي آكنده از شانس و خطرهاي احتمالي است.... و مفهوم خطر كردن، شالوده رفتار و اعمال افراد ساده و متخصصاني را تشكيل مي دهد كه سازماندهي دنياي اجتماعي را برعهده دارند، در كنار نظر لاپتن ميگذاريم، آنگاه به اهميت حضور كارآفرينان و خطرپذيران اقتصادي جامعه بيشتر پيميبريم.
زيرا پذيرش ريسك براي اينگونه افراد رابطه مستقيمي با ميزان آن ندارد و اين همان نكته اساسي است كه بايد به آن پرداخت. يعني مديريت ريسك سازماني و سازمان يافته را كه بيشتر در موسسات بانك و بيمه جريان دارد نميتوان به آساني و به سادگي در كنار مديريت ريسك موسسات اقتصادي كارآفرينان قرار داد. زيرا گروه اول - كه ميتواند موسسات و صنايع ديگري را نيز دربرگيرد - در چارچوب مدلهاي آمار و رياضي و به روي احتمالات تصميمگيري مي كنند، در حالي كه گروه دوم امكان زياد دارد كه علي رغم ريسك بالا، انجام كاري را بپذيرند و به عهده گيرند.
پس بر مشاوران و آينده نگران كشور فرض است كه در تعريف و تحليل و تدريس مديريت ريسك، به روش يكسان برخورد نكنند، همانگونه كه در خيلي از كشورها رايج است
چند ويژگي عمده كارآفريني
كارآفريني مفهومي چند بعدي است كه در زمينههاي مختلف مورد بررسي قرار ميگيرد. زمينه اقتصادي از عمدهترين اين موارد به شمار ميرود. همچنين اين مفهوم در مطالعه انواع سازمان مورد توجه است. كارآفريني درباره مردم است. درباره انتخابها و عمليات آنها در شروع يا به عهده گرفتن مسووليت يك كسب و كار و يا درگيري آنها در تصميمگيري راهبردي يك شركت و موقعيت شغلي. كارآفرينان گروهي ناهمگوناند كه از كليه بخشها و طبقات اجتماعي در اين بخش حضور دارند. تا كنون در منابع مختلف ويژگيهاي عديدهاي براي كارآفرينان برشمرده شده است. آمادگي براي پذيرش خطر و تمايل به استقلال و داشتن اعتماد بهنفس عمدهترين موارد در اين زمينه به شمار ميرود. بر اساس تحقيقات انجام شده در كشور انگلستان افرادي كه به شروع يك كسب و كار جديد اقدام كردهاند و يا به آن تمايل نشان دادهاند شخصيت خود را به مراتب خلاقتر و تواناتر از سايرين دانستهاند. در اين مقاله مفهوم كارآفريني و اهميت آن در قالب ذكر چند ويژگي مهم مورد بررسي قرار ميگيرد. كارآفريني از خلاقيت و ابداع بهرهگيري ميكند كارآفريني به منظور كسب موفقيتهاي اقتصادي و توليد ارزشهاي جديد كليه انگيزشها و ظرفيتهاي فردي را تحت پوشش قرار ميدهد كه اين عمل كليه سازمانها و موقعيتهاي مستقل را شامل ميشود. كارآفريني خلاقيت و ابداع را براي رقابت در بازار به كار ميگيرد كه اين عمل ميتواند به توليد بازاري جديد منجر شود. براي اينكه يك ايده كاري به موفقيت منجر شود لازم است خلاقيت و ابداع با مقوله مديريت تركيب شود. همچنين تنظيم و تطبيق اين ايده با شرايط محيط براي بهبود و بيشينه كردن توسعه آن در تمامي بخشهاي زندگي بخش ديگري از زمينههاي اين موفقيت را ايجاد ميكند. بنابراين اين مقوله چيزي فراتر از مديريت عادي روزمره است. كارآفريني با راهبردها و بلندپروازيهاي يك كسب و كار مربوط است. كارآفريني حضور گستردهاي در فعاليتهاي اقتصادي دارد كارآفريني در هر بخش و يا نوعي از شغل ايجاد ميشود. اين فعاليت در مشاغل آزاد و يا شركتهايي با هر اندازه و در تمامي مراحل شغلي مانند پيش از آغاز، دوره رشد و حتي دوره انتقال و يا خروج از فعاليت به وجود ميآيد. كارآفريني براي كليه شركتها در هر بخشي مناسب است. مشاغل فني جديد يا سنتي. شركتهاي بزرگ يا كوچك. همچنين اين فعاليت براي انواع ساختارهاي مالكيت مانند فعاليتهاي شغلي خانوادگي، شركتهاي فعال در بازار سهام، بنگاههاي اقتصادي اجتماعي(شامل تعاونيها، انجمنها، بنيادها) و حتي سازمانهاي غير انتفاعي كه سهم مهمي در فعاليتهاي اقتصادي دارند مناسب است. بر اساس گزارش منتشره از سوي مركز نمايشگر كارآفريني جهاني( GEM ) در حدود 7 درصد از كارآفرينان در صورت موفقيت آميز بودن شغلشان بازار يا بخش جديد اقتصادي ايجاد ميكنند. اين موضوع در حالي است كه محصولات يا خدمات موجود در بازار محصول توليد 70 درصد شركتهاي جديد است. آن هم در بازاري كه پيش از آن رقابت در آن وجود داشته است و همچنين فناوريهاي حساس براي افزون بر يك سال در دسترس بوده است كارآفريني خلاقيتهاي كاري را رشد و توسعه ميدهد شركتهاي كوچك اصليترين توليد كنندگان مشاغل جديد ميباشند. بر اساس آمار و اطلاعات موجود كشورهايي كه آمار بالاتري در زمينه افزايش كارآفريني دارند رشد بيكاري در آنها به ميزان قابل توجهي كمتر است. در دهه 90 ميلادي شركتهاي با رشد سريع به ميزان قابل توجهي مشاغل جديد ايجاد ميكردهاند. براي نمونه در كشور هلند در سالهاي 1994 تا 1998 ميلادي 8 درصد شركتهاي با رشد سريع، افزون بر 60 درصد رشد كار در ميان شركتهاي موجود را به خود اختصاص دادند. در كشور آمريكا در سالهاي 1993 تا 1996 ميلادي در حدود 350 هزار شركت با رشد سريع توليد افزون بر دوسوم كل مشاغل جديد را به خود اختصاص دادند. از اين رو تحقيقات نشان ميدهد كه كارآفريني بر رشد اقتصادي اثر مثبت ميگذارد. در خور توجه است كه رشد اقتصادي با توجه به شاخصهايي مانند توليد ناخالص داخلي به عوامل عديدهاي ديگري نيز مربوط ميشود. علاوه بر اين كارآفريني ميتواند به همگرايي اجتماعي و اقتصادي در كشورهايي كه به لحاظ توسعه عقب هستند كمك كند. اين كمك با تشويق به فعاليتهاي اقتصادي و توليد مشاغل جديد و يا فعال ساختن بيكاران و محرومان اجتماعي براي كسب و كار بروز پيدا ميكند. كارآفريني رقابت در كسب و كار را تقويت ميكند فعاليتهاي جديد كارآفرينانه و يا آغاز مجدد يك كسب و كار(حتي پس از انتقال يك واحد اقتصادي به مالك جديد) به افزايش بهرهوري كمك قابل توجهي ميكند. اين فعاليتها فشار را براي افزايش رقابت افزايش ميدهد و همچنين واحدهاي ديگر را وادار ميكنند كه يا كارايي خود را افزايش دهند و يا دست به ابداع بزنند. افزايش بهرهوري و ابداع در واحدهاي شغلي چه در سازمانها، توليدات، خدمات و يا بازار توان رقابت يك اقتصاد به طور كلان را افزايش ميدهد. اين فرايند به مصرفكنندگان امكان بهرهگيري زياد با قدرت انتخاب بالا و قيمتهاي پايين را ميدهد. كارآفريني تواناييهاي انباشته فردي را آزاد ميكند
يك شغل تنها راهي براي انباشت پول و سرمايه نيست. معيارهاي ديگري نيز مانند امنيت، ميزان استقلال، تنوع كارها و علايق نيز در يك كسب و كار مورد نظر است.سطح درآمدي بالاتر، افراد را به ارضاي نيازهاي بيشتري هدايت ميكند. نيازهايي مانند استقلال و اتكا به نفس نمونههايي هستند كه با توسعه كارآفريني در افراد امكان بروز پيدا ميكنند. بر اساس تحقيقات انجام شده در ميان خانوارهاي كشور انگلستان افراد در كنار انگيزههاي مادي مانند پول و سمت كارآفريني را راهي براي ارضاي برخي نيازهاي معنوي خود مانند آزادي، استقلال و كسب جنب و جوش در زندگي انتخاب ميكنند. در خور توجه است براي كساني كه نتوانستهاند شغل دلخواه
خود را انتخاب كنند كارآفرين شدن ممكن است برخاسته از نيازهاي اقتصادي باشد. كارآفريني ممكن است فرصت يافتن موقعيتهاي شغلي بهتري را به آنها بدهد. رضايت شغلي در ميان كارآفرينان در مقايسه با كارمندان به مراتب بيشتر است. بر اساس تحقيقات انجام شده در حدود 33 درصد افرادي كه شغل آزاد دارند و كارمندي ندارند و 45 درصد افرادي كه شغل آزاد دارند و كارمند نيز دارند از شغل خود رضايت دارند. اين در حالي است كه اين ميزان براي كارمندان در حدود 27 درصد است.
آيا همه می توانند کارآفرين باشند
بطور ساده کارآفرین به شخص حقیقی یا حقوقی ای گفته می شود که توانایی تحمل ریسک - اغلب مالی - را دارد و میتواند یک ایده اولیه را به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند. همه ما می توانیم یک کارآفرین باشیم، چه کارمند، چه کشاورز و ... در هر پست و مقامی که باشیم در راه انجام فعالیت های خود می توانیم کارآفرین بوده و ایده های خود برای بهبود انجام کارها را به واقعیت تبدیل کنیم.
یک کشاورز می تواند با راه اندازی روشهای جدید کاشت، آبیاری، نگهداری و ... کمیت یا کیفیت محصولات خود را بالا ببرد. یک کارمند می تواند برای انجام فعالیت های روزانه و البته در چهارچوب اختیارات خود روشهای جدیدی را اختیار کند تا انجام کارها برای خود و ارباب رجوع سریعتر و با کیفیت بالاتری صورت پذیرد. یک مهندس یا شرکت می تواند با قبول هزینه های تولید آزمایشگاهی، نمونه ای از یک محصول را تولید کرده و در صورت مفید بودن آنرا تولید انبوه نماید و به جامعه خود خدمت کند. یک مربی تیم فوتبال می تواند با اتخاذ روشهای مدیریتی و arrange یک تیم به موفقیت های بسیار دست پیدا کند و .... همانطور که مشاهده می کنید در تمام مثالهایی که آورده شد نوعی ریسک وجود دارد. این ریسک ممکن است باعث از بین رفتن محصول کشاورز شود یا باعث شود تا کارمند توبیخ یا اخراج شود و یا سرمایه گذاری آن مهندس یا شرکت به هدر رود. و دست آخر آنکه آن مربی تیم ممکن است سمت یا اعتبار خود را از دست دهد. بنابراین مشاهده می کنید که بسادگی میتوان این نتیجه را گرفت که "کارآفرینی بدون ریسک امکان پذیر نمی باشد." شاید از همین جمله بتوان فهمید که چرا در کشور ما در میان جوانان کارآفرینی جایگاه والایی ندارد، فعلا" اجازه دهید بحث فنی را ادامه دهیم. کارآفرین چه ویژگیهایی دارد - خود اتکایی از اولین خصوصیات یک کار آفرین می باشد. با کمک این نیرو کارآفرین می تواند به مبارزه با سختی ها بپردازد. بنابراین اگر می خواهید کار آفرین باشید باید این توانایی را در خود تقویت کنید. - نیاز به انجام دادن و بدست آوردن از دیگر خصوصیات یک کارآفرین می باشد. اینگونه اشخاص بصورت دائم نیاز به آن دارند که محصول یا خدمتی را ایجاد کنند. از ساده ترین نوع آن مثلا" در فعالیت های خانگی گرفته تا پیچیده ترین کارهایی که ممکن است در تولید یک محصول یا خدمت به آن لازم باشد. - استفاده از نهایت بهره وری از دیگر ویژگی های یک کارآفرین هست. یک کارآفرین همواره می خواهد از وقت خود بهترین استفاده را کند. - تحمل ریسک از دیگر ویژگی های اینگونه افراد می باشد. یک کارآفرین می تواند ریسک ناشی از شکست را پذیرفته و تحمل کند. این ریسک ممکن است مالی یا حیثیتی باشد و یا از دست دادن بسیاری چیزها که مردم عادی در زندگی آنها را داراند، باشد. - آنها شکارچی فرصت ها هستند. کارآفرین بسادگی می تواند میان یک اتفاق بدون خاصیت با دیگری که در دل آن فرصت شکوفایی نهفته است، تمایز قائل شود و دومی را شکار کند. - نیاز به پیشرفت دائمی از دیگر ویژگیهای این افرا می باشد. حتی هنگامی که کارآفرین فعالیت اقتصادی را راه اندازی کرد متوقف نمی شود او علاقه دارد که همه روزه به پیشرفت های جدیدی دست پیدا کند. - کارآفرین توانایی بالایی در کنترل خود دارد. تحقیقات نشان می دهد که اغلب کارآفرینان بیشتر از آنکه بتوانند محیط بیرون را کنترل و مدریت کنند بر خود تسلط دارند. اثر جنبی این خاصیت می تواند همان قدرت کنترل بر محیط نیز باشد. - آنها همواره به هدف نگاه می کنند و شب و روز فکرشان رسیدن به هدف می باشد. دقت کنید که تمرکز بر هدف برای بسیاری از مردم دشوار است اغلب به کاری که در حال انجام دادن آن هستند فکر می کنند نه هدف. - کارآفرین توانایی تشخصی اولویت ها را دارد. خوب می داند چه کاری، چه موقع باید انجام شود و حاضر است بر سر آن با دیگران مبارزه کند. – خوش
بینی از ویژگیهای مهم و بارز یک کارآفرین است. برای همین بسیاری از کارآفرینان جوان هستند چرا که آنها معمولا" به هر کاری خوشبین می باشند. کارآفرین در برخورد با مشکل بدون آنکه ذهن خود را مخدوش کند مبارزه می کند تا آنرا از میان بردارد. حتی اگر مشکل بزرگ باشد به خود میگود "الان که نمی شود آنرا حل کرد به کار دیگری می پردازم و بعد سراغ آن می آیم". - شجاعت از دیگر ویژگی های یک کارآفرین می باشد. دقت کنید که تحمل ریسک با شجاعت تفاوت بسیاری دارد، به این مثال توجه کنید. یک مدیر کارآفرین یک شرکت را در نظر بگیرید. او هموراه در حال ایجاد تغییر در شرکت می باشد تا به هدفهای خود نزدیک شود. اگر شکست بخورد باید ریسک - یا همان هزینه - آنرا بپردازد فرض کنید که پول و امکانات هم دارد و می پردازد. چیزی که این فرد نیاز دارد صفتی است بنام "شجاعت" او باید دل انجام این تغییرات و به نوعی بازی با سرنوشت خود، کارمندان و شرکت را داشته باشد. - کارآفرین معمولا" قدرت تحمل بالایی دارد. این قدرت تحمل از مسائل کاری شروع شده و یقینا" به مسائلی که در اجتماع یا خانواده او بدون شک رخ خواهد داد کشیده خواهد شد. قدرت تحمل جاذبه ایجاد می کند در حالی که عدم داشتن آن فرد را مجذوب می کند. مثال ساده آنکه فردی که قدرت تحمل بالایی ندارد معمولا" در یک شرکت دولتی - که قدرت تحمل و زنده بودن بالا دارد - مشغول بکار عادی و بدون جنبیش می شود. - کارآفرین انگیزه داخلی بالایی برای انجام کار دارد. دقت کنید که اگر فردی دارای انگیزه بسیار قوی برای انجام کاری باشد و آن انگیزه در درون آن نباشد در هر لحظه ممکن است که فرد آن کار را رها کند. اما نیروی انگیزشی در کارآفرین در درون خود او وجود دارد و تا زنده هست به کار و فعالیت ادامه می دهد. تفاوت گرمای زمین و خورشید را مقایسه کنید، اگر خورشید برود زمین سرد خواهد شد اما اگر زمین برود خورشید همچنان گرم خواهد ماند.